تبليغاتX
نامه های آسیاب من

نامه های آسیاب من

تمام گیانگم ایلام ئه ر هرزه وقربانت هناسم کم وفدای نلاته گرم شیرانت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:52  توسط علی حیدر قنبری  | 

تقدیمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:51  توسط علی حیدر قنبری  | 

زیبا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:47  توسط علی حیدر قنبری  | 

دوست داشتنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:43  توسط علی حیدر قنبری  | 

کودکانه

عشق
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:41  توسط علی حیدر قنبری  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:14  توسط علی حیدر قنبری  | 

دمده

یه روز یه جائی جنگل بود که درخت نداشت ،یه شکارچی بود که تفنگ نداشت ،یه تفنگ بود که فشنگ

نداشت ،بعدآن شکارچی که تفنگ نداشت با آن تفنگی که فشنگ نداشت ،توی آن جنگلی که درخت

نداشت ،یه گوزن شکار کرد که شاخ نداشت ،گوزن را انداخت توکیسه ای که ته نداشت.این داستان

نویسنده نداشت ،نویسنده اش قلم نداشت ،قلمش جوهر نداشت اما جوهرش رنگ داشت هر چنداین

داستان سر و ته نداشت ولی ارزش سر کار گذاشتن تو یکی را داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 10:21  توسط علی حیدر قنبری  | 

یادباد آن روز گاران یاد باد

تمام گیانگم ئیلام ئه ر هرزه  وقربانت                         هناسم کم وفدای نلاته گرم شیرانت

(تمام جان من اگر ارزش فدا شدن دارد ،فدای تو باد   و  روحم را هم فدای صدای گرم شیرانت می کنم)

تو    مرز    تر  له     ئیرانی                                     پناگاه    کرده     مالانی

(تو یک قسمت از خاک ایران هستی تو مامن مردمان کرد هستی .)

تو خوت خوته له کل زانی                               تو گیانم ها  نوای گیانت

(تو خودت از اسرار باخبر هستی ،تو میدانی که جان من باید قبل از هر چیز در راه تو فدا شود)

شراوه زلف داری لت که شورو دوگ وهاریلت                        له ونه ی صوفیان رقصن د بزمه نرمه وارانت

(شکوفه های درختانت که در بهاران شکفته می شوند مثل صوفیان در زیر باران محبتت می رقصند)

اشعاری از استاد آرام در مدح محبوبش ( عروس زاگرس ،مظلوم قهرمان ایلام همیشه سرافراز)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:9  توسط علی حیدر قنبری  | 

به یاد سید محمدحسینی

سید جان نمی دانم الان در آسمان ها به عیادت جدت می روی یا در چهچه مستانه با ملائکه هستی ولی من در زمین خاکی .سید جان من کوچکتر از آنم که برای سادات طلب مغفرت کنم ولی حقیرانه از خداوند می خواهم که تو را با پیروان راستین جدت محشور گرداند.تو رفتی ورفتنت غمی گذاشت بر دل...

درغروب ۸۶.۱.۱۳یعنی دو روز بعد از حادثه خبر عروجت رادر تهران شنیدم.راستی جدال آهن واستخون چه نابرابراست همچون جدال خون وشمشیر... آن شب که من آمده بودم تا ۲۶ مین بهار زندگی را بهت تبریک بگویم، ولی با حزن واندوه وصیتنامه ات را خواندم چه زیبا نوشته بودی :        هو الحق

شبی عمر من سهل به پایان می رسد                 نوبت خاموشی من نیز فرا می رسد 

ومن از فاصله۱۰۰۰ کیلو متری پیام تسلیتم را به خانوده ات در شهر دهلران می رسانم

روحت شاد ویادت گرامی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:20  توسط علی حیدر قنبری  | 

حروف والی

روزی یکی از بچه های هم محله ای از پدرش می پرسد:بابا حروف والی چی هستند؟پدر جواب می دهد حروفی که نوشته می شوند ولی خوانده نمی شوند.وپسر می پرسد مثل چی ؟پدر می گوید مثل جوانان،فارغ التحصیلان،اقشار آسیب پذیر،مناطق محروم و...

حروف والی در حال کشف شدن هستند،آخرین حروف والی کشف شده مطالب بنده هستند که نوشته می شوندولی خوانده نمی شوند. 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:54  توسط علی حیدر قنبری  | 

ما و...

به نام آنکه اشک آفریدتا سرزمین محبت آتش نگیرد

در کنار غسالخانه مادری برای ازدست دادن تنها دخترش اشک می ریزد،چند قدم آن طرفتر دختری برای از دست دادن مادرش گریه می کند .راستی ما چقدر به همدیگر نزدیک هستیم،بیائید همدیگر رادریابیم  وبرای همدیگر...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:39  توسط علی حیدر قنبری  | 

کنکور

اول بار پرسیدش  که از  کجائی؟                     بگفت  از پشت سد  آشنائی

بگفتآنجا صنعت در چه  کوشند؟                     گفتا نکته خرند و تست فروشند

گفتا  تست فروشی درادب نیست؟                گفت ازکنکوری ها این عجب نیست 

بگفت عشق کنکور برتو چون است؟               گفتا ازقسط وامم فزون است    

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:32  توسط علی حیدر قنبری  | 

تبریک

الله  ای  خالق جان  خالق گل                        پدید آرنده هر صبح وسنبل

تو خرم کرده ای دشت ودمن را                   چمن را بوستان را یا سمن را

آغاز هفته وحدت ومصادف شدن آن بانوروز باستانی بر تمام مردم ایران مبارک باد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:23  توسط علی حیدر قنبری  |