تبليغاتX
نامه های آسیاب من

نامه های آسیاب من

تمام گیانگم ایلام ئه ر هرزه وقربانت هناسم کم وفدای نلاته گرم شیرانت

امروز با  حبیب الله بخشوده :

یک جای قرار هم ندارد چه کنم ؟

نه! راه فرار هم ندارد چه کنم  ؟

پس من چمدان آرزوهایم  را ؟

ایلام قطار هم ندارد چه کنم  ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 14:20  توسط علی حیدر قنبری  | 

ما و تاریخ

فلاسفه وبزرگان زیادی(چه موافق وچه مخالف )درباره ی تاریخ دادسخن داده اند ،

هگل تاریخ را کشتار گاه اراده های فردی انسانها می داند ،

 انگلس خدای تاریخ را سنگدل ترین خدایان می شمارد که ارابه پیروزی خود را

از روی اجساد مردگان وکسانی که در مقابل آن می استند عبور می دهد .

اما در مقابل امام خمینی ،تاریخ را معلم انسان ها می داند .

 

در گوشه ای از تاریخ ایران می خوانیم :که از یکی از پادشاهان ایران زمین

 (گویا امیر اسماعیل سامانی )وقتی که شیرازه کارش از هم پاشید ،پرسیدند :

که چه شد حکومتی به این بزرگی را چنین تباه کردی ؟

وی جواب داد که من کارهای بزرگ را به افرادکوچک سپردم 

وکارهای کوچک را به افراد بزرگ

افراد کوچک،

از  پس کارهای بزرگ برنیامدند

 وافراد بزرگ

هم از انجام کارهای کوچک شرم داشتند

وکار کشوری ولشکری . . .

برای خواندن بقیه داستان ،کتاب هندسه تحلیلی وجبر خطی رامطالعه کنید

این کتاب از ارزشمند ترین کتاب های داستای است ،در جلد نهم آن نوشته است :

اسب حیوان نجیبی است که در جنگل های آمازون می روید . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:1  توسط علی حیدر قنبری  |